هموطن همقدم تو هستم ... تا ايران هميشه آزاد باشد ...

۱- پیدا کردن پول در یک شلوار قدیمی

۲- رفتن به تعطیلات

۳- وارد شدن به یک تختخواب تازه

۴- شنا کردن در دریا

۵- بیدار شدن از خواب در یک روز آفتابی

۶- نشستن در آفتاب

۷- شگفت زده شدن با گل و شکلات

۸- یک پیام از یک دوست

۹- دریافت کارت سپاس گزاری

۱۰- دیدن افراد مسن که دست یکدیگر را گرفته اند

۱۱- رانندگی با ماشین پنجره باز در یک روز آفتابی

۱۲- رزرو تعطیلات

۱۳- گوش دادن به آهنگ های مورد علاقه

۱۴- پیدا کردن راه کم هزینه

۱۵- دیدن یک دوست قدیمی

۱۶- پیک نیک در پارک

۱۷- ارتقا گرفتن

۱۸- داشتن شبی رمانتیک در بیرون

۱۹- شنیدن آهنگی که شما را یاد گذشته می اندازد

۲۰- نگاهی به عکس های قدیمی

۲۱- آشنایی با یک دوست جدید

۲۲- داشتن یک زمان خلوت با خودتان

۲۳- پیاده روی کردن

۲۴- شنیدن خنده نوزاد

۲۵- شکلات

۲۶- خوردن کیک

۲۷- دریافت ستایش از سوی رییس تان

۲۸- بوی نان تازه پخته شده

۲۹- حمام آب گرم

۳۰- کسی بگوید که وزن شما کم شده است!

۳۱- پیدا کردن کسی که شما را دوست دارد

۳۲- بوی چمن تازه

۳۳- گذراندن یک آزمون رانندگی

۳۴- کودکان در مدرسه خوب عمل کنند

۳۵- فردی صندلی خود را به فرد پیری می دهد

۳۶- بیدار شدن از خواب در روز جمعه

۳۷- خوردن غذای ساده

۳۸- فردی بلیط خود را به شما بدهد

۳۹- برنده شدن در یک مسابقه

۴۰- بوسه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خنده لب | 


79,227,347,783 نفر


منبع : http://www.7billionandme.org

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خنده لب | 

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت :

-  می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :  

-   نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و  در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید  و گفت :

-  من متاسفم به جهت  این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج  کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی  به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با  ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او  خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت :  

-  نگران نباش پسرم .  تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسر او نیستی . . . !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خنده لب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته دوم آبان ۱۳۹۰
هفته چهارم شهریور ۱۳۹۰
هفته چهارم مرداد ۱۳۹۰
هفته چهارم تیر ۱۳۹۰
هفته سوم تیر ۱۳۹۰
هفته اوّل خرداد ۱۳۹۰
هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۹۰
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۹۰
هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۹۰
هفته چهارم فروردین ۱۳۹۰
هفته چهارم دی ۱۳۸۹
هفته اوّل دی ۱۳۸۹
هفته اوّل آبان ۱۳۸۹
هفته اوّل شهریور ۱۳۸۹
هفته سوم مرداد ۱۳۸۹
هفته اوّل مرداد ۱۳۸۹
هفته چهارم تیر ۱۳۸۹
هفته سوم تیر ۱۳۸۹
هفته سوم خرداد ۱۳۸۹
هفته اوّل خرداد ۱۳۸۹
هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹
هفته سوم اردیبهشت ۱۳۸۹
هفته دوم اردیبهشت ۱۳۸۹
هفته اوّل اردیبهشت ۱۳۸۹
هفته چهارم فروردین ۱۳۸۹
هفته سوم فروردین ۱۳۸۹
هفته دوم دی ۱۳۸۸
هفته دوم آبان ۱۳۸۸
هفته اوّل مهر ۱۳۸۸
هفته سوم شهریور ۱۳۸۸
هفته چهارم مرداد ۱۳۸۸
هفته اوّل تیر ۱۳۸۸
هفته چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸
هفته سوم فروردین ۱۳۸۸
هفته سوم اسفند ۱۳۸۷
هفته دوم اسفند ۱۳۸۷
آرشيو
پیوندها
خاطرات یک دوست قدیمی
آموزش رجیستری و ویندوز
آموزش کوهنوردی
قوانین زناشویی مدرن
و باز پروازي تا بي نهايت ...
آموزش نگهداري از مرغ عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM